مرتبط با :
جنبش نرم افزارى و توليد علم يك نياز بنيادى است
بسم الله الرحمن الرحيم
در موضوع «نهضت توليد علم» طى سال هاى اخير، سخن فراوان گفته شده است. براى تبيين هرچه بهتر اين موضوع لازم است ابتداءً ببينيم که نياز به اين بحث از کجا سرچشمه گرفته است. بى ترديد وقوع انقلاب عظيم اسلامى در کشور ما ـ که يک پديدة کاملاً متمايز با ساير انقلاب هاى نظير خود بود ـ آغاز فصل تازه اى از تفکرات حکومتى و اجتماعى گرديد. يکى از امتيازات و تمايزهاى برجستة اين انقلاب مردمي، توجه و تکيه ويژه بر نقش دين در جامعه و حکومت بود.
حضرت امام خمينى ـ قدس سره الشريف ـ که معمار اين نهضت و رهبر اين انقلاب عظيم و محبوب قلب هاى همة انقلابيون بودند، به عنوان يک مرجع تقليد و يک رهبر دينى از پيش از آغاز اين حرکت بزرگ تا پايان حيات مبارک خويش بر اين مؤلفة مهم پاى فشردند و اساساً همانند ساير رهبران الهي، همة حرکت هاى انقلابى را بر محور دين و اصول و ارزش هاى دينى تعريف و تحليل مى کردند و آنچه را خارج از اين چارچوب و بيرون از ارزش هاى معنوى بود، بى ارزش و بى اصالت مى انگاشتند.
به هر تقدير، انقلاب بزرگ اسلامى ايران در شرايطى که نظام سلطة جهانى به مساعدت فکرى متفکران و انديشمندان نظريه پرداز خود، حذف دين و معنويت از زندگى بشر را به ويژه زندگى اجتماعى و حکومتى و سياسى انسان را مطرح مى کردند، با ناباورى تمام، شکل گرفت و در حقيقت، خط بطلانى بر اين گونه فرضيه ها و نظريات کشيده شد و نقطة عطفى براى بازنگرى انديشمندان در برخى نظريات مسلم گرفته شده، پديد آمد.
همچنين تأثيراتى که اين انقلاب اسلامى بر ساير کشورهاى جهان و ساير مظلومان و ستم کشيدگان عالم گذارد و درس و الگويى که براى همهآزادى خواهان و عدالت طلبان به وجود آورد، حقيقتا عظيم و شگرف بود.
اما در داخل کشور، پس از پيروزي، اين انقلاب با مشکلات عظيمى مواجه شد که اگر همين پشتوانه دينى و مردمى نبود، يکى از آن مشکلات براى سقوط و سرنگونى نظام و انقلاب کافى بود. پس از آن هم، مشکل بزرگ جنگ تحميلي، سالهاى متمادي، کار اصلى نهادينه کردن اصول وتفکر انقلابى و اسلامى را به تأخير انداخت. اگرچه اين مشکلات، يکى پس از ديگرى براى سقوط انقلاب اسلامي، طراحى و عملى شد، اما اعتقاد عميق ملت و عزم استوار آنان براى ادامة اين حرکت بزرگ و رهبرى مدبرانه و بى نظير بنيانگذار فقيد و عظيم الشأن انقلاب ـ قدس سرّه ـ عملا اين معضلات را به نردبانى براى ترقى و صعود هر چه بيشتر ملت تبديل ساخت.
پس از پايان جنگ، اگرچه برخى از الگوهاى رفتار سياسى و اجتماعى و اقتصادى و فرهنگي، رفته رفته تغيير کرد، اما دوران سازندگى کشور و مشکلات و پيچيدگى هاى خاص آن، به شکل ديگري، فرصت تفکر اساسى و نظريه پردازى و اهتمام به انديشه سازى را از اولياى امور سلب کرد. اما به تدريج، هم متفکران و نظريه پردازان و عالمان روشن بين و هم رهبران و مسئولان هوشمندبه اين نکتة مهم التفات پيدا کردند که اگر انقلاب اسلامى ايران، صرفا براى يک جابجايى قدرت و تغيير حکومت و ساختار سياسى و حکومتى نيامده است، بلکه اين انقلاب بزرگ به دنبال اين حرکت بزرگ و با هدف اساسى اصلاح بنيادى جامعة انسانى و ساختن يک جامعة به تمام معنا اسلامي، پديد آمده، پس طبعاًچنين آرمان بلندي، نيازمند برنامة نو، و برنامة نو، محتاج تفکر و انديشة جديد است. براى روشن شدن هر چه بهتر اين نکتة مهم به يک مثال واضح در يک موضوع مهم اشاره مى کنم.
ما در ابتداى انقلاب،بالاخص در دوران جنگ تحميلي، برنامه ها و اقدامات اقتصادى در کشور راتقريبا به گونةمتأثر از ايده ها و مدل هاى اقتصادى شرقى و سوسياليستى پياده مى کرديم در حالى که بعدها به اشتباه بودن آن پى برده شد و عملا شکست آن سياست ها اعلام گرديد.
در دورة بعد از جنگ تقريبا همان مسئولان قبلي، سياست هايى کاملا مغاير با سياست هاى پيشين را اتخاذ کردند که متأسفانه آن برنامه ها هم متأثر از مدل هاى غربى و ليبرالى بود. و حال آنکه اساساً انقلاب اسلامى ما با شعار نه شرقى و نه غربى و با تکيه بر اصل آزادى و استقلال و بر مبناى جمهورى اسلامي، پديد آمده بود. و جالب آنکه در پياده شدن هر دو دسته از سياست هاى اقتصادى مزبور، سخن از عدالت گفته شد.
اکنون سؤال مهم مطرح آن است که آيا ما عدالت را متناسب با اصول و مبانى عميق و اصيل مکتب خود معنا و تعريف کرديم يا نه؟ متأسفانه بايد گفت: ما در مسائل اقتصادى همانند بسيارى ديگر از مسائل، با حرف هاى نظربه پردازان غير اسلامي، حرکت کرده ايم، کما اينکه به عنوان مثال نظام بانکدارى در کشور ما، عملا همان نظام بانکدارى جهانى است که ما به هر دليل ـ حتى به دليل اضطرار و ضرورت ـ آن را پذيرفته ايم و البته در پناه عقود اسلامى آن را توجيه کرده ايم. در حالى که روح اسلام و دين جامع نبوي(ص) با بسيارى ازمبانى اين گونه حرکتها هيچ موافقتى ندراد. آنچه که در قرآن کريم به طور مکرر و مبسوط در خصوص مسائل مالى و اقتصادى و تحريم ربا و تکاثر و ثروت اندوزى و وجوب حقوق مالى نظير خمس و زکوات و اتفاقات و ساير موارد آمده است و آنچه در اخبار و آثار حضرات معصومين(ص) بالاخص در بيانات و نحوه عمل و حکومت حضرت اميرالمؤمنين(ع) وجود دارد بهترين و والاترين سرمشق و مدل براى سياست ها و عملکرد اقتصادى حکومت اسلامى است، ولى آيا تاکنون به اين همه معارف عظيم، آنچنان که شايسته و بايسته است، التفات و توجّه عميق و درست شده است يا نه؟
اينکه حضرت امام راحل در اواخر عمر مبارک خود در بيان بسيار عميقى خطاب به حوزه هاى علميه فرمودند: «حکومت، در نظر مجتهد واقعي، فلسفة عملى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است»، در حقيقت، تعريضى به همة سياست هاى غير اسلامى اتخاذ شدة در شرايط ضرورت و اضطرار بود.
ايشان در ادامة اين فرمايش حکيمانه اضافه فرموده اند: «حکومت، نشان دهندة جنبة عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سياسى و نظامى و فرهنگى است. فقه، تئورى واقعى و کامل ادارة انسان، از گهواره تا گور است. هدف اساسى اين است که ما چگونه مى خواهيم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پياده کنيمو بتوانيم براى معضلات، جواب دشاته باشيم و همة ترس استکبار جهانى از همين مسأله است که فقه و اجتهاد، جنبة عينى و عملى پيدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد.»
الحق والانصاف، بيان سرشار از حکمت و عظمت آن امام بزرگ، براى هميشة تاريخ ماندگار خواهدبود. اما بايد از خود او از همة متصديان مربوطه سؤال کنيم که تا چه اندازه به اين فرمايش حکيمانه، پرداخته شد. حوزه هاى علميه به چه ميزان به فقه و علم شريف فقه و فقاهت اهتمام جدى کردند و متصديان و سياستگذاران و سياستمداران کشور تا چه اندازه حدود فقه را در برنامه ها و عمل خود اجر نمودند؟
به هر تقدير، با آغاز دهة سوم انقلاب و آغاز فصل جديدى از توطئه هاى نظام سلطة جهانى که اين بار، ديگر شکل و رنگ نظامى و جنگى نداشت بلکه به گونه اى بسيار دقيق و مرموزانه و از زاوية فکرى و نظرى و فرهنگى طراحى و اجرا مى شد و هنوز هم به شدت هر چه تمام تر ادامه و استمرار دارد. هم عالمان و متفکران را به انديشه واداشت و هم متصديان و اولياى امور را به اين جهت ترغيب کرد که بايد فکرى نو کرد و برنامه اى نو درانداخت.
اگر به دنبال نظام سازى و جامعه پردازى هستيم و مى خواهيم در قدم اول که ايجاد انقلاب اسلامى بود، متوقف شد. و به سمت تأسيس يک نظام اسلامى به تمام معنا، که در درون خود هم جامعة اسلامى و هم دولت اسلامى را داشته باشد، و بتواند اسوة مناسبى براى دنياى اسلام باشد، حرکت کنيم، پس بايد بدانيم که ميزان موجودى علمى و فکرى ما، بايد متناسب با چنين هدف عظيمى تقويت شودو هر چه بيشتر تعميق پيدا کند و در غير اين صورت، اين مقدار از موجودى فکرى در برابر حجم عظيم و شکننده و فريبندة توليد انديشه ها و فکرى هاى غير دينى که تقريباً تمام دستاوردهاى اين انقلاب بزرگ را در معرض آسيب و خطرات جدى قرار خواهد دادو آنگاه يا بايد با تصلب و جمودو تحجر و ارتجاع، از آنچه داريم با هر وضع و شرايطى ، نگهدارى ظاهرى کنيم و يا در سمت ديگر نابودى واقع شويم و به وابستگى مطلق فکرى و فرهنگى به دامان غرب و شرق پناه بريم.
اين چنين بود که اين احساس، به طور جدى در انديشمندان و مسئولان نظام تقويت شد که تنها راه پيش پاى ما، نهضتى است که در آن به ارتقاى هرچه بيشتر فکرو علم و انديشه، تکيه شود و به اين وسيله است که مسير حرکت جامعة اسلامي، نه تنها يک سير قهقرايى نخواهد بود، بلکه طليعه اى روشن براى رسيدن به اهدافى بزرگ، پديدار خواهد گشت.
پس اگر امروز مسألة جنبش نرم افزارى و نهضت توليد علم، به يک موضوع مهم قابل بحث تبديل شده است و مورد استقبال انديشمندان و مجامع علمى و فکرى واقع گرديده، به دليل يک نياز بنيادى بيرونى است که ريشه در تحولات و تطورات فکرى و عملى سابق دارد. امروز به شدت احساس مى کنيم که بين دين و ارزش هاى دينى با دانش ها وعلوم کاربردي، بايد يک رابطة اصولى و منطقى برقرار شودو نمى توان در عرصه هاى علمى سخن از مثلا فقه و فقهات گفت ولى در مقام سياست هاو اجرائيات اقتصادى و سياسى و فرهنگ، به قواعد ديگرى پناه برد.
اين مقدمة نسبتا طولانى که درجهت تبيين هر چه بهتر موضوع، تقرير شد، نشان مى دهد که دقيقا سرچشمه و خاستگاه نهضت توليد علم و فکر در کشور ما و در اين برهة زمانى از انقلاب اسلامي، کجا و چه بوده است. اما اين، تازه آغاز راه و تنها تقرير محل نزاع است.
اينکه عوامل اصلى زمينه ساز براى چنين حرکت فراگيرى چيست؟ و آفت ها و آسيب هاى چنين نهضتى کدام است؟ و براى اجراى هر چه بهتر آن چه برنامه ها و راهکارهايى بايد اتخاذ شود؟ و يا چه تغييراتى در شيوه هاى آموزشي، پژوهشى و حتى ادارى و اجرايى به وجود آيد؟ و چه شاخصه هايى براى توليد فکرو علم وجود دارد؟ و ده ها سئوال ديگر از اين دست، مباحث دامنه دار و جدى و عميقى است که بايد به طور شايسته بدان پرداخته شود و همچنين بايد توجه داشته باشيم که اگر اين مباحث مقدّمى و زيربنايى به درستى روشن و تبيين نشود، چه بسا احتمال پديد آمدن مشکلات بزرگى در مسير اين حرکت باشد، زيرا آنگاه که تعادل در اين حرکت، مورد رعايت و عمل واقع نشود، فضاى فکرى و علمى و فرهنگى دچار يکى از دو معضل بزرگ «سکوت و رکود و جمود و تحجر و ارتجاع» يا «هرزه گويى و مرزشکنى و بدعت و التقاط» خواهد شدو ايجاد يک چنين وضعيتي، براى انقلاب و نظام و جامعة اسلامي، حقيقتاً خطرناک و شکننده است.
به نظر اينجانب براى ايجاد نهضت توليد علم بايد سه کار عمده در دستور کار انديشمندان قرار گيرد:
اول آنکه بايد نوع نگاهمان به علوم و دانش ها به ويژه علوم کاربردي، که نقش عميقى در کشور دارى و ادارة نظام دارد، را اصلاح کنيم. بدانيم که اگر به دنبال ايجاد يک نظام اسلامى به معناى حقيقى هستيم، با اقتصاد غربى و سياست غربى و فرهنگ غربى و مديريت غير اسلامى و بيگانه، راه به جايى نمى بريم.
اسلام بر اساس مبانى خاص خود، از انسان و اجتماع و نيازهاى اين دو، تعاريف ويژه اى دارد که تا اين تعاريف به درستى شناسايى نشود، نمى توانيم بگوييم و ادعا کنيم که به دنبال ايجاد يک جامعة اسلامى هستيم. ارزشهاى اسلامى و دينى صرفاً براى نوشتن در کتاب و گفتن در خطابه ها نيست، بلکه به بيانى که از امام راحل عظيم الشأن گذشت، براى اجرا درتمامى زواياى زندگى بشريت است.
مدلهاى علمى غير اسلامي، نمى تواند تضمين کنندة ايجاد يک جامعة اسلامى باشد و بنابراين بايد نحوة نگاه ما به دانش ها و علوم عوض شود و باور کنيم که اسلام و فقه اسلامى براى خود، نظام ويژه اى دارد که بايد با علم و آگاهى و اجتهاد، استخراج و تبيين شود.
در طول سالهاى گذشته از ابتداى انقلاب تاکنون، آنچنان که بايد و شايد، اين توجه و نگاه نه در مجامع علمى و نه در عرصه هاى اجرايي، رعايت نشده است و به همين دليل هم، با روش آزمون و خطا، هر چندوقت، به يک شيوه و الگو و مدل در عرصه هاى گوناگون مراجعه کرده ايم.
اينک اگر به دنبال نهضت توليد علم هستيم، در قدم اول بايد بدانيم که تعريف ما از علم چيست ونگاهمان به دانش، همراه باارزش است يا جداو گسسته از ارزش ها و اصول دينى و مبانى معنوي.
دوم آنکه بايد به ميراثِ جاودان و ذخاير ارزشمند خود رجوع و بازگشت کنيم. با کمال تأسف در طول مدت پس از انقلاب، يکى از غفلت هاى بزگ ما، بى توجهى به ميراث غنى در عرصة علوم و دانش هاى اسلامى بوده است و مهم ترين دليل آن هم وضع موجودما در حوزههاى علميه در خصوص فقه و فقاهت است. علم فقه به عنوان يک دانش والا و با شرافت که توصيف برخى از جهات آن در بيان ححکيمانة سابق الذکر از حضرت امام خميني(ره) آمد، داراى منابع خاص خود و روش ويژة خود که به آن فقهات مى گوييم، مى باشد و امروز در حالى که در بسيارى ازمجامع مهم علمى در غرب، کرسى هاى علمى اختصاصى براى فقه شيعه تاسيس شده است، ما در حوزه هاى علميه با برخى بى توجهى ها با اين علم مهم روبرو هستيم و بدتر آنکه گاهى اوقات بى مهرى به اين علم را با رنگ و عالب هاى زيبايى توجيه مى کنيم که نوعا از سوى افراد کم اطلاع در اين عرصه ارايه مى شود و اين جاى تأسف بسيار است.
ما هنوز به عمق اهميت علم فقه و. نقش عظيم و واسع آن در اجراى اسلام و ايجاد يک نظام يک نظام اسلامى به معناى حقيقى پى نبرده ايم. بار ديگر شما را به مرور به کلمات گهربار امام راحل که قبلا ذکر شد، ارجاع مى دهم و ازشما مى خواهم که دقيقا بنگريد که آن بزرگوار، که در همة علوم اسلامى صاحب نظر و متفکر به معناى واقعى بودند، در خصوص علم فقه و نقش برجستة آن در ادارة زندگى بشر و ايجاد حکومت اسلامى و ترس نظام سلطه و استکبار از فقه و عملى شدن آن در اجتماع، چگونه سخن مى گويند. علم فقه به عنوان يک ميراث عظيم و به مثابة يک ذخيرة بزرگ براى ما، که در هر سه بعد عبادات، معاملات و سياسيّات سخن گفته است، بايد به طور دقيق مورد بازشناسى و توجه واقع شود. ديگر علوم و ذخاير ارزشمند ما هم کم و بيش با چنين مشکلى روبروست، به ويژه علم اخلاق، که آن هم متضمن سه بعد تهذيب نفس، تدبير منزل و سياست مدن مى باشد، آنچنان که بايسته و شايسته است، مورد توجه قرار نمى گيرد. به هر تقدير، دومين کار عمده در ايجاد نهضت توليد فکرو انديشه، رجوع و بازگشت و توجه عميق به دارايى ها و ذخاير اصيل خودمان است.
و اما گام سوم و سومين کار مهم آن است که اين دانش ها و ذخاير اصيل خود را با روش اجتهادى و با اسلوب صحيح علمى مورد بازشناسى قرار دهيم و با زبان روز و قالب هاى جديد ارايه کنيم.
منابعى که در دست ماست يعنى قرآن و عترت، کتاب و سنت، منابعى عظيم و جاودان و تمام ناشدنى است. غواص ماهر مى طلبد که بتواند از اين دو اقيانوس موّاج و خروشان، درهاى کشف ناشده را استخراج کند و بدين سبب است که ما مدعى هستيم که اين دين تا دامنة قيامت، پاسخ گوى انسان و مسايل فردى و مناسبات اجتماعى اوست. و دراين مرحله است که ما خواهيم تو.انست جامعيت و فراگيرى لازم در دانش ها و علوم را تضمين کنيم و در خلاها و فترت ها، دچار وابستگى علمى و فکرى نشويم.
مجموعة اين سه حرکت مهم، اقتضاى آن دارد که مجامع علمى و فرهنگى ما به ويژه نسل جوان از محققين و پژوهشگران، هرچه بيشتر، روحية تحصيل علم و تعميق جهات علمى را در خود تقويت کنند. حقيقت آن است که نمى توان از نهضت توليد علم وفکر سخن گفت، در حاليکه بسيارى از عرصه هاى آموزشى ما با افت تحصيلى مواجه هستند. نمى توان به فکر ايجاد نهضت توليد انديشه و علم بود ولى تحصيل علم را جدى نگرفت.
استاد بزرگوار ما حضرت امام خميني(ره) اگر توانستند انقلابى عظيم و ماندگار را هدايت و رهبرى کنند، به اين دليل بود که قبل از هر چيز، علم و تحصيل علم را جدى گرفتندو در عرصه اى بزرگ از علوم اسلامى بالاخص در فقه، اصول فقه، تفسير، فلسفه، اخلاق ، عرفان وحديث به شکل جدي، نه تنها صاحب اطلاع بلکه صاحب نظر و صاحب مبناو آراى ابتکارى بودند.
معمارى يک نهضت بزرگ اسلامى که در تمام جهان درخشيد، کار ساده اى نبود که از عهدةيک شخص کم فضل و کم سواد ساخته باشد، همّت مردانه اى مى خواست که يک مجتهد به معناى حقيقى و يک متفکر صاحب نظر در پناه تقوا و معنويت آن را به سرانجام رسانيد.
استاد بزرگوار، حضرت علامه طباطبايى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ نيز که خدمت او. به آستان علم و فکر و انديشه و تحقيق، ماندگار خواهد بود. يک شخصيت علمى عظيم القدر بودند و اگر اين بعد عميق علمى نبود، هيچ گاه آن همه خدمات علمى و فکرى و فرهنگي، امکان پذير نمى شد.
امروز بايد همة جوانان عزيز چه در حوزه هاى علميه وچه در دانشگاه ها و چه در ديگرمجامع علمى و فکري، تحصيل علم و رشد روزافزون اطلاعات علمى خود را، وجهة همّتِ بى همتا قرا دهند و بداند که برترى ازآن عالمان است و اگر جنبه هاى علمى در جوانان تقويت نشود، در آينده راه به جايى نخواهيم برد. «يرفع الله الذين آمنوا منکم والذين أوتوا العلم درجات»
اگر ـ انشاءالله ـ با تلاش عالمان و مجامع علمى و جوانان عزيز اين کشور، سطح علمى ما ارتقا يابد و قدم هايى که تبيين شد، به درستى برداشته شود، اميد ايجاد يک نهضت فراگير علمى و انديشه اى به طور جدّى وجود دارد و در غير اين صورت، اين بحث در حد حرف، باقى خواهد ماند.
بنابراين نبايد گمان کنيم که جنبش توليد علم و فکر، يک کار کوتاه مد و يک حرکت مقطعى است. اين نهضت، يک حرکت بلند مدت است و تا زيربناهاى لازم آن پديد نيايد، به درستى شکل نخواهد گرفت. البته بايد توجه داشته باشيم که توليد فکر و نظرية علمي، شاخصه هايى دارد که با توجه عميق به آنچه گذشت، به سه شاخصة مهم آن، در اين مجال اشاره مى کنم و آن سه عبارتند از:
اول: دينى بودن به معناى ارزش محورى بودن آن و دوم: کارآمدى و نافع بودن آن و سوم: جامعيت و فراگيرى آن، بلکه ماية رنج و عذاب انسان و اجتماع است و همچنين انديشه هاى علمى که در حل مشکلات انسان و رفع معضلات جامعة انسانى ثمر وکاربردى نداشته باشد، مصداق علم نافع که در فرهنگ اهل بيت عصمت و طهار(ص) مطرح است، نخواهد بود و نيز نظرياتى که از فراگيرى و جامعيت لازم برخوردار نباشد، نمى تواند يک نظرية کاملا مناسب تلقى شود. و بالاخره اگرچه سخن در آفت هاو آسيب هاى نهضت توليد علم هم، بسيار دراز خواهد بود. اما براى تتميم سخن، چنان که قبلا نيز اشاره شد، به دو آفت و آسيب «افراط» و «تفريط» توجه مى دهم که بلاى جان همة انسان ها در همة عرصه هاست و شيوة جاهلانه اى است که به شدت بايد از آن پرهيز کرد.
در کار توليد نظرية علمى نه بايد چنان حرکت کنيم که تحت عنوان «نوانديشي» و آزادى انديشه نو بيان و قلم، مرزهاى حقيقت و فضيلت برچيده شود و اصول و مبانى تضييع گردد و نه بايد چنان باشيم که تحت عنوان «اصول گرايي» به وادى تحجر و تصلب گرفتار شويم.
بايد مرز «نوانديشي» با «بدعت گذاري» را بشناسيم، همچنان که بايد حد فاصل ميان «اصول گرايي» و «تحجر» رانيز بشناسيم و بدانيم که نظرية علمى کارآمد وقتى پديدار خواهد شد که به «آزادي» بدون «هرج و مرج» بلکه همراه با «اخلاق» و به «ارزش باوري» بدون قشرى گري» بلکه همراه با «اجتهاد عالمانه»، پاى بند باشم. و البته تشخيص اين مسايل و جدا کردن آن ها از يکديگر،کار عالمان و اهل فضل و تقوا است نه کار جاهلان و کم سوادان غير متقي.
در اين زمينه ها، اگرچه سخن بسيار است اما اميد است فعلا به همين ميزان کافى باشد. از خداوند سبحان، مسألت مى کنم که همةعالمان و انديشمندان و محققان بالاخص نسل جوان ما را در مسير اعتلاى علمى و معنوي، موفق بدارد تا ـ ان شاء الله ـ بتوانيم براى ادامة مسير انقلاب عظيم اسلامى و تشکيل يک جامعة اسلامى به تمام معنا، نظريات علمى کارآمدى را ارايه و اجرا نماييم.
والسلام على جميع عبادالله الصالحين و رحمه الله وبرکاته |